برداشت قدم۱

باتشکراز خداوند بخاطر یک روز پاک

برای اولین بار که مواد مصرف کردم خیلی لذت بردم وفکر کردم که دوای تمام دردهایم را پیدا کردم فکر کردم تمام کمبودهایم را میتونم بوسیله اون پر کنم برای مدتها هم همینطور بود زیاد کار میکردم زیاد سرخوش بودم وهمه چیز را رنگی میدیدم تا اینکه کم کم همه چیز داشت رنگش را از دست میداد وروبه سیاهی میرفت وقتی متوجه شدم که خواسته یا ناخواسته حتما باید مواد مصرف کنمترس برم داشت که بگفته عوام معتاد شده ام به فکر چاره افتادم قطع مصرف کردم چند روزی مواد نزدم به خودم گفتم بابا الکی میگن نمیشه مواد را ترک کرد وادم معتاد میشه همین موضوع باعث شد که دوباره شروع به مصرف کنم بعداز گذشت مدتی کوتاه در اثر یک اتفاق خواستم قطع مصرف کنم از درد زیاد جایگزین کردم از هر کس تجربه میگرفتم اگر مصرف کننده بود میگفت ترک نکنی که سکته میکنی اگر تجربه مصرف مواد نداشت میگفت یک زره غیرت میخواد خلاصه بارها من غیرتم را جمع کردم وقطع مصرفهای متعددی کردم که همه منجر به مصرف مجدد وبیشتر میشد تا اینکه پیام عشق وامید ورهایی از مصرف مواد را گرفتم

وقتی به جلسات وارد شدم باشروع قطع مصرف وقرار گرفتن در روند قدمها متوجه شدم من بیماریی دارم بنام اعتیاد واصلا ربطی به داشتن یانداشتن غیرت ندارد وچون این بیماری یکی از علائمش مصرف مواد است من فکر میکردم اگه چند روز مواد نزنم همه چیز درست میشه واطرافیان من هم همین باور راداشتند به هرصورت من متوجه شدم با انجام دادن بعضی از کارها وانجام ندادن بعضی از کارها میشود مواد مخدر مصرف نکرد قبلا من در اثر نااگاهی بین مواد فرق میگذاشتم وچقدر دردناک بود که بهترین   ایده ال من این بود که موادی بجز مواد اصلیم مصرف کنم امروز با گذشت چند سال پاکی متهمان اصول اولیه وساده باعث شده که مواد مصرف نکنم تنها یک دلیل برای ان وجود دارد معما چون حل شود اسان شود الان با حل شدن معما چند سالی است که هیچ نوع مواد مخدری در خانه نگهداری نمیکنم هیچ نوع الات مصرف را نگهداری نمیکنم با هیچ مصرف کننده ای رابطه تدارم مگر در غالب پیام رسانی از طریق کمیته های فرعی برای هیچ کس مواد تهیه نکرده ام اینها اصول پاک ماندن هستند که خیلی راحت و اسان هستند


  برداشت قدم۲

یادم میاد من همیشه هر فکری به سرم میزد انجام میدادم وبعد متوجه میشدم که خراب کاری کردم تازه میگشتم چند نفر را پیدا کنم تاشاید اثرات بد ان کار را از بین ببرند که نتیجه ان بجز دردسر وخود ازاری چیز دیگه ای نبود وقتی تو فرایند قدم قرار گرفتم متوجه شدم تمام این کارها ناشی از تعصب من بوده که به ان صورت عمل میکردم من بارها از خودم سوال میکردم که ادمهایی که .... به خودشون میبندند وضامن را میکشن واول خودشون را نابود میکنن وبعد دیگران را چه فکری میکنن که این کار را انجام میدهند بعد متوجه شدم همه ناشی از تعصب است من فکر میکردم بهترین فکر دنیا تو کله منه وهیچ کس چیزی نمیدونه ومن از همه بهتر میدونم به همین دلیل من هم با مصرف مواد ورفتار ضد اجتماعی داشتم بصورت روزانه چاشنی .... را میکشیدم واول خودم را از بین میبردم بعد اطرافیانم را ازبین میبردم. میگن در یک جزیره افراد ساکن از یک نوع مبمون که خیلی بازی گوش وکنجکاو هست برای تغذیه شکار میکنن برای این کار نارگیل را خالی میکنند ودو سوراخ در دو طرف نارگیل یکی کوچک یکی بزرگ ایجاد میکنند وانها را با طناب از طرف سوراخ کوچکتر به درخت اویزان میکنند ومقداری سنگ ریزه داخل نارگیل قرار میدهند میمون دستش را داخل نارگیل میکنه وسنگ ریزه ها را در مشت میگیره وچون دستش مشت شده از تو نارگیل در نمیاد خودش را انقدر باین طرف وانطرف میکوبه که از حال میره وساکنین اورا شکار میکنند جالب اینجاست که اهالی فقط به اندازه نیاز شکار میکنند ومابقی را ازاد میکنند ولی روز بعد همانها که روز قبل ازاد شده بودند همان کار را انجام میدهند در واقع واقعیت زندگی قبل من هم همین بود تکرار یک اشتباه وانتظار نتیجه متفاوت یعنی دیوانگیه مطلق . امروز متوجه شده ام که بهترین کار این است برای انجام هر کاری بااهل فن همان کار مشورت کنم همه جوانب را در نظر بگیرم بعد اگر صلاح بود انجام بدم  بارعایت اصل مشورت درصد اشتباهاتم خیلی کم شده وضرر نکردم.


برداشت قدم ۳

شاید یکی از بزرگترین مشکلات من این بود که همیشه حق بجانب بودم واز همه بدتر زیاده خواه وطمعکار که همین موضوع باعث میشد در انجام کارها خود محور وبی پروا عمل میکردم وبرای رسیدن به هدفم از هیچ کاری روگردان نبودم حاضر بودم پا روی تمام اصول اولیه انسانی بگذارم تا به هدفم برسم  در واقع روی ارامش را دیگر نمیدیدم چون دائم در حال جنگ برای رسیدن به خواسته هایم بودم  اتفاقا همیشه عاقبت کار هم انطور که من میخواستم نمیشد وباعث میشد که من فکر کنم دنیا جنگل است پس باید بکشی تا زنده بمانی یک باور غلط که باعث خود ازاری من میشد . نقل میکنن که عده ای کوه نورد قصد صعود به یک قله داشتند هم پیمان شدند که با هم قله را فتح کنند زمستان بود و هواسرد .کوه نوردها برای جلوگیری از مرگ در هنگام سقوط میخ های مخصوصی در دیواره کوه فرو میکنند وبوسیله قلاب وطناب خودشان را ایمن میکنند. در اخرین روز که نزدیک فله رسیده بودند بدلیل فرارسیدن شب وسردی هوا تصمیم گرفتند که شب را استراحت کنند وفردا باهم قله را فتح کنند. شب که از نیمه گذشت یکی از اعضا که ظاهرا ادم زیاده خواهی بود تصمیم گرفت بدون دیگران وتنهایی قله را بنام خودش فتح کند .پس  بدون خبر شروع به صعود کرد بعد از طی مسافتی زیاد ودور شدن از دوستان در تاریکی مطلق پایش سر خورد وبه پایین سقوط کرد وبوسیله طناب که قبلا توضیح دادم بین زمین واسمان معلق ماند . هرچی داد زد واز دوستانش کمک خواست کسی نشنید بارها این کار را انجام داد ونتیجه ای نگرفت در تاریکی مطلق وسردی هوا بیاد خدا وند افتاد واز ته دل او را صدا کرد بعد ازچند بار درخواست صدایی بگوشش رسید که اگر میخواهی زنده بمانی طناب را قطع کن .اوگفت این طناب تنها وسیله نجات من است ومحال است که ان را قطع کنم این صدا توهم بود باز خدا را صدا کرد وباز تکرار همان پیام یعنی برای زنده ماندن قطع طناب تنها راه نجات است او محل نگذاشت واتفاقی که افتاد این بود که پیکر بی جانش را فردا در حالی پیدا کردند که با زمین فقط نیم متر فاصله داشت اگر طناب را بریده بود نجات پیدا میکرد. در واقع امروز من به این درک رسیده ام که من با خود محوری طنابهای زیادی بخودم وصل میکنم که باعث نابودیم میشود پس باید یاد بگیرم اعتماد کنم وهرجا لازم بود خودم را از قید این بندها رهاکنم تنها راه برای رسیدن به ارامش اعتماد بخداوند است


برداشت قدم ۴

یک مشکل بزرگ وحل نشدنی در زندگی من وجود داشت اسم این مشکل مثل خودمشکل غیر قابل توضیح بود نداشتن یک رابطه باثبات . من همیشه خیلی زود یک رابطه را با دیگران در زمینه های مختلف ایجاد میکردم ولی نمیدانستم چرا زود کار به ناراحتی دعوا دلخوری رنجش ختم میشد بطوری که حتی بهترین نیتهای من برای ایجاد یک رابطه و حفظ ان به مشکل بر میخورد .خیلی وقتها من تمام سعی خودم را میکردم ولی ایندفعه از من سوئ استفاده میشد .خیلی مواقع به کسی پول میدادم پولم را نمیداد. کم کم به این باور رسیده بودم که به هرکی خوبی میکنم بد میبینم .جالب اینجا بود که همیشه دیگران را بخاطر مشکل پیش امده سرزنش میکردم.شاید یکی دیگر از معماهای زندگیم حل نمیشد دقیقا مانند معمای مصرف مجدد مواد که در مسیر بهبودی حل شد ومن به مصرف مواد برنگشتم.کسی برایم  توضیح نداده بود که اصلا یک رابطه سالم  چی هست وچطوری باید بوجود بیاد. من یادمه همیشه با افراد بزرگتر از خودم رفاقت میکردم ومیخواستم مثل انها رفتار کنم .چه بسا از روی نا اگاهی دست به کارهایی میزدم که باعث گرفتاریم میشد واز دیگران رنجش میگرفتم.این مسئله ادامه داشت تا اینکه اجبار به مصرف مرا وارد رابطه های جدید با ادمهای جدید کرد رابطه ها تماما در مسیر تهیه ومصرف مواد مخدر .رابطه هایی هولناک همرا با زیر بنا و سوئ استفاده. از همه بدتر اینکه همه فکر میکردیم از دیگران زرنگتر هستیم .یک چرخه معیوب پراز توقع بیجا همراه با زیاده خواهی ورنجش .چه دنیای پر از درگیری واضطرابی حتی یاداوریش دردناک است.درمسیر بهبودی این معما نیز حل شد .متوجه شدم که با حل شدن این معما من میتوانم به نسل بعدیم کمک کنم که یک تعریف درستی از رابطه سالم را پیدا کنند تا احیانا انها نیز در چرخه معیوبی که من در ان افتاده بودم .قرار نگیرند.درمسیر بهبودی متوجه شدم که برای ایجاد یک رابطه سالم چه مراحلی باید طی بشود تا ان رابطه بصورت سالم ایجاد واز همه مهمتر حفظ شود کاری که من بلد نبودم .امروز چون من اجبار به مصرف مواد ندارم حق انتخاب پیدا کرده ام که چطور زندگی کنم .چه خواسته هایی داشته باشم .از چه خواسته هایی چشم پوشی کنم تا احیانا حق انتخاب را از خودم سلب نکنم.امروز من قبل از ایجاد هر رابطه ای در موردش خوب فکر میکنم . خواسته های خودم وطرف مقابل را مورد بررسی قرار میدهم بعد اگر امکان خسارت خوردن برای طرفین وجود نداشت ان رابطه را ایجاد میکنم . دست اورد این کار برای من کمتر صدمه خوردن و صدمه زدن شده است  جالبتر اینکه دیگر لازم نیست مدام با خودم ودیگران جنگ بکنم.این مسئله باعث شده در رابطه هایم بطور چشم گیری تحول بسوی مثبت بروم.شاید موفقیت در امور شغلی وزندگی از همین موضوع بهره گرفته باشد. تعریف یک رابطه سالم برای من امروز رابطه ای است که در ان ترحم-تحکم وتصرف نباشد.امروز درمسیر بهبودی یاد گرفته ام هرکجا در رابطه ای به مشکل برخوردم بجای رنجش از دیگران دنبال پیدا کردن نقش خودم باشد تامتوجه بشوم چه کاری را طبق اصول انجام نداده ام که به مشکل برخورده ام این کار باعث میشود از اشتباهم درس وتجربه کسب کنم وانرا تکرار نکنم


برداشت قدم ۵

باتشکر از خداوند بخاطر یک روز پاک دیگر

درگذشته یک مشکل اساسی دیگر که در زندگی من وجود داشت عدم اعتماد به خودم ودیگران بود من ادمی بودم که اعتماد بنفس نداشتم همیشه ودر همه حال بخاطر تجربیات گذشته با مردم با گاردبسته روبرو میشدم وحالت تدافعی بخودم میگرفتم وبیشتر این واکنش ها بخاطر ترس از ازار شدن بود ومشکل اصلی هم همین عدم اعتماد بود که مرا منزوی کرده بود وقتی وارد جلسات شدم با ترس به دیگران نزدیک میشدم وفکر میکردم اگر به انها نزدیک بشوم انها شخصیت واقعی من را خواهند شناخت وهمین امر باعث میشد خیلی با احتیاط قدم بردارم .در واقع چون من در اجتماع باماسک زندگی میکردم از اینکه دیگران چهره واقعی مرا کشف کنند هراس داشتم .وقتی درحال قطع مصرف بودم ودرد جسمی زیادی داشتم بچه های بهبودی مدام میگفتند دعا کن که دردت کم میشه من با ناباوری اینکار را انجام دادم ومتوجه اثربخش بودنش شدم .کم کم یقین پیدا کردم که کار میدهد .بعداز مدتی برای کرفتن راهنما از دیگران تجربه خواستم باز گفتند دعا کن من چون اثرش را دیده بودم بدون درنگ همین کار را انجام دادم نتیجه این شد که خداوند راهنمایم را برایم انتخاب کرد .در فرایند کارکرد قدم ها متوجه شدم راهنمایم نیز تجربیات مشابه من دارد .پس باز اثر بودن دعا را تجربه کردم وبه انتخاب خداوند افرین گفتم .من متوجه شدم میشود با کسی که این مسیر را رفته همراه شد.درواقع همانطور که همه میدانیم شدت بیماری ما به رازداری ما بستگی دارد .وراز تاوقتی راز است که گفته نشود .وقتی با کسی درموردش صحبت بکنیم از حالت راز به صورت درد دل در میاید واثر زیانبارش را از دست میدهد.جالب ترین قسمت در قدم پنجم این بود که کسی که تراز نامه من را گوش میداد مدام به من دلگرمی میداد وابراز همدردی واقعی میکرد از این جهت گفتم واقعی بخاطر اینکه او هم تجربیاتی این چنینی را داشت. یک مسئله قابل توجه دیگر بیطرفی او بود .او فقط قصد کمک کردن برای پیدا کردن چگونگی دقیق خطا هایم بود وفقط میخواست کمک کند شرایطی که باعث بوجود امدن ان رفتارها شده بود را برایم روشن کند .این رفتار او باعث شد که اعتماد رفته در مسیر بازگشت قرار بگیرد.امروز او رفیقی امین است که در بدترین شرایط هم حضورش مایه دلگرمی من است


برداشت قدم ۶

بعد از طی مسیر تا به اینجا لازم است کارهایی را انجام بدم که به مسیر قبلی بر نگردم وباز مثل قدم یک باید دنبال حل معمای بعدی در زندگیم بگردم .اولین شرطش هم این بود که باید پیدا کنم چرا علیرغم میل باطنی وتحمل درد ورنج حاصل از عملکرد گذشته باز همان کارها را انجام میدادم.باز متوجه شدم که باور غلط واحساس پوچی وبی ارزشی باعث میشد که همیشه عملکرد دیگران را زیر زره بین بگذارم و از همه مهمتر در تمام مسائل حق را بجانب خودم بدانم. متوجه شدم بهتراست بیشتر به خودم واعمال خودم توجه کنم.تجربه شخصی من در این قدم این بود که بعد از لیست کردن نقص هایم.خیلی احساس بدی را تجربه کردم فکرکردم باید حتما چند روزی برم یک جای خلوت وکلک این نقص ها را بکنم .با همین فکر صبح زود بدون اینکه به خانواده چیزی بگم یک پتو وبالش در صندوق عقب ماشینم گذاشتم وبه طرف خارج شهر حرکت کردم .دربین راه بخودم گفتم قراره چند روزی خارج شهر باشم وجلسه هم درانجا نیست پس بهتره حرکت صبح را برم .وقتی درب جلسه رسیدم بعنوان گرداننده به من خدمت دادند. احساسم وقصدم را مشارکت کردم .دربین جلسه عضوی از قدم یک واقرار به عجز مشارکت کرد پیام خدا به من داده شد متوجه شدم که من کاره ای نیستم وقرار است خداوند چون گذشته امور را مدیریت کنه بعد از جلسه یک ظرف اش خریدم وبه خانه برگشتم وجای شما خالی اش با نان داغ در کنار همسرم صبحانه باعشقی خوردم.تازه فهمیدم تنها کار من اقرار وپذیرش است وباید مثل قدم یک بپذیرم که من عاجز هستم همین وبس.


برداشت قدم ۷

باتشکر از خداوند بخاطر یک روز پاک دیگر

در مسیر بهبودی تا به اینجای کار همش حرف از کارهای بد واعمال بد واز روی نقایص  عمل کردن ودیدن شخصیت ویرانگر خودم بودم کم کم داشت ترس برم میداشت که با این هیولایی که شناختم چکار کنم متوجه شدم دارم کم کم به خودم گیر میدم که چکاری کردی لااقل اونموقع این چیزها را نمیدونستی وشاید بخاطر همون نااگاهی کمتر درد میکشیدی .که قدم هفتم به کمک من امد .شاید تجربه کرده باشید که یک روز وقتی در اولین برخورد با شخصی او از خوشتیپی ودیگر خصوصیات مثبت شما تعریف میکند شما ان روز خیلی مثبت فکر میکنید ومثبت رفتار میکنید ودوست ندارید ان روز تمام شود .لااقل برای من اینطور هست.و همینطور اگر برعکس کسی از نکات منفی صحبت کند .شاید ان روز به یک روز بد تبدیل شود .تصور کنید اگر این روند ادامه پیدا کند .تاثیر ان چنان اثر بخش است که طریق زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار میدهد.بطرف منفی یا مثبت .در این مسیر قرار است قدم هفتم به من شخصیت واقعی ام را نشان بده .یعنی فضائل اخلاقیم را پر رنگ به نمایش بگذاره .وقتی شروع به کارکرد این قدم کردم شاید ابی بود براتش.دیدم که من ادم بدی نبستم فقط بلد نبودم چطور رفتار کنم کجا وچطور از چه قابلیتی که دارم استفاده کنم .برای اولین بار دیدم من ادم خوبی هستم .کم کم داشت از ادم جدیدی که  میدیدم خوشم میامد .قرار شد تمرین وتکرار کنم که به رفتار وکردار وگفتار ودیدگاهم نگاه تازه ای بیندازم وسعی کنم در مسیری غیر از مسیر پر درد گذشته قدم بگذارم. خیلی سخت بود خیلی برایم ناشناخته بود وشاید ترس هم داشتم اخه من ادمی نبودم که بتونم گذشت بکنم .عشق بورزم .صبرکنم ازخودم بگذرم. دیدگاه قبلی من این بود که در جنگل دنیا باید بکشی تا زنده بمانی.ولی صادقانه اگر اقرار کنم من کم کم داشت از طریق جدید نگرشم به زندگی وبازنگری در رفتارم خوشم می امد.در صندوقچه وجودم چنان گوهرهایی وجود داشت که ازبس از روی فراموشی خودخواسته از انها استفاده نکرده بودم یادم رفته بود که خداوند چه ثروت عظیمی از فضائل خودش در وجودم گذاشته که چقدر هم در مسیر بهبودی به انها نیاز داشتم اخه من خیلی بدهی داشتم وباید از جیب معنویم خرج میکردم تا بدهی هایم را پرداخت میکردم .بهترین اتفاق در این قدم این بود که کم کم داشتم از چیزی که هستم خوشم می امد ودیگه دوست نداشتم خودم را جای دیگری بگذارم واز شخصیت خودم با دید مثبت استقبال کردم


برداشت قدم ۸

بعدازکارکرد قدم هفت وتجربه جدید در مسیر بهبودی ودیدن نتایج مثبت ان درکردار ورفتار واز همه مهمتر باز شدن اخمهایم.قرار شد رابطه قطع شده ام را با جامعه پیوند بزنم وجامعه ومردم را از تغییر دیدگاهم با خبر کنم وبگم که من هم دوست دارم زندگی کنم وبگذارم دیگران هم زندگی کنند.برای این کار باید چند کار مهم انجام میدادم .قرار شد باز طبق اصول قدم یک عمل کنم یعنی اقرار وپذیرش وداشتن صداقت باخودرااز دوباره تمرین بکنم وخودم را باز در مسیر بهبودی محک بزنم. یادم هست همیشه اروز میکردم کاشکی از دوباره متولد میشدم وبا داشتن تجربیاتی که دارم انطور که دلم میخواست زندگی کنم .شاید این قدم تونست به من کمک کنه که خودم را در این مسیر قرار بدم .دراین مسیر باز قرار شد من چگونگی خسارتها را دار بیارم وکاری به نقش دیگران وسهم انها نداشته باشم باز هم نقش کلیدی راهنما در این قدم خیلی واضح وپررنگ دیده میشود چون من ادمی هستم که معمولا خواسته یا ناخواسته خود فریبی میکنم وخیلی وقتها هم در اینده وبا ترسهایم زندگی میکنم به همین دلیل بدم نمیاد که بخواهم بعضی از چیزها را اقرار نکنم ولی مسئله اصلی این است که باز من دنبال حل یک معمای دیگر در زندگیم هستم.واین قدم بمن برای حل این معما کمک فراوانی میکند.بانوشتن خسارتها در واقع دارم خودم را برای زندگی جدید اماده میکنم .


برداشت قدم ۹

اسم این قدم شاید قدم استفاده عملی از چیزهایی بود که با کارکرد قدم های قبلی تجربه کرده بودم قرار شد که برای وصل شدن به جامعه واعلام امادگی برای تبدیل شدن به یک عضو مفید قدمهای عملی را بردارم ودیگر حرف خالی نزنم قرار شد ببینم در برخورد با ادمها چطور عمل میکنم وتاچه اندازه از صندوق فضایل که قرار شد از انها خرج کنم برداشت کرده ام.از همه مهمتر قرار شد من مسئولیت اعمال گذشته ام را قبول کنم ویاد بگیرم چطور باید در مسیر درست قدم بردارم .یادم است دراولین تجربه جبران خسارت هم ترس داشتم وهم فکر میکردم در حق کسی که دارم میرم ازش جبران خسارت کنم دارم لطف میکنم . وقتی دعا کردم ورفتم متوجه شدم که باز من از روی نقص وخودخواهی عملم را شروع کردم ولی زود متوجه حضور خدا شدم دیدم او قبل از رسیدن من کارش را انجام داده وطرف مقابل را اماده پذیرش من با تمام خسارتهایی که بوجود اورده بودم کرده بود واز همه جالبتر روح بخشش وبزرگی را در ادمی دیدم که حتی فکرش را نمیکردم .متوجه شدم ادمها همه خوب هستند وادم بد وجود ندارد وتماما  به عملکرد من نسبت به دیگران و دیدگاهم نسبت به انها دارد.نکته جالب در این قدم این بود که متوجه شدم خراب کردن اسان ولی ساختن خیلی مشکل است .ومتوجه شدم که چرا راهنمایم میگفت تا فدم نه را کار نکردی بهتراست رهجو نگیری .چون برای من در لحظه امکان زدن خسارت زیاد است البته بیشتر انها در اثر نااگاهی بوده ویاد گرفتم بجای خودازاری ومحاکمه خودم تا جایی که توان دارم وایجاد خسارت مجدد نمیشود سعی در جبران انها بکنم.


برداشت قدم۱۰

باتشکر از خداوند بخاطر یک روز پاک

همین امروز که راجع به قدم ده قرار شد بنویسم اتفاقی افتاد که شاید باز به من کارایی این قدم را برای هزارمین بار نشان داد .من یک مشکل حقوقی دارم وبخاطر کارهای گذشته هنوز در زندگیم سایه انداخته که البته بیاری خداوند در شرف حل شدن است.از طرف دادگاه به من زنگ زدند.من برای لحظه ای بهم ریختم وچنان دچار احساس یاس.پوچی وناامیدی شدم که همه اصول را داشتم فراموش میکردم.ولی سریعا به سراغ تراز ده رفتم وان را نوشتم .متوجه احساساتم وفعالیت بیماریم شدم وتونستم رفتار اصولی را پیدا کنم واز دوباره به مسیر بهبودی برگردم ونقش خودم را که در اوردم متوجه شدم که این واقعیت زندگی من است ومن باید طیق اقداماتی که قبلا انجام دادم پیگیر مسئله بشوم .واین فکر که فاجعه ای رخ داده از سرم بیرون رفت. در واقع قدم ده به من کمک میکند که از شدت دردهایم واثرات مخربش کاسته شود . بیماریم چون ناشناخته ولاعلاج است به طرق مختلف در من اثر میگذارد .قدم ده  پا لایشگاه رفتارهای مخرب واحساسات بد است وبه من کمک میکند بطرف رفتار سالم حرکت کمنم درواقع با صداقت با خود در این قدم یاد میگرم که در برخورد با دیگران از اصول روحانی نهفته در قدمها استفاده کنم ودر ادامه اعلام حضور در قدم نهم رفتارهای مطابق اصول وعرف جامعه داشته باشم.یکی دیگر از مزایای قدم دهم شناخت قابلیتهایم است ومرا متوجه تغییراتی که در اثر استفاده از اصول بهبودی در زندگیم اتفاق می افتد میکند.قدم دهم شاه کلید بهبودی من است چون تمام قدمها را در برمیگیرد .


برداشت قدم ۱۱ 

در واقع قدم ۱۱ برای من قدم باز شدن اخمهایم بود وقتی در قدم دهم اعمالم را برسی میکنم متوجه میشوم که چقدر طبق میل واراده خداوند عمل کرده ام وچقدر طبق میل واراده خودم .قدم ۱۱ بمن کمک میکند که بتوانم در حال زندگی کنم واز فکرهای مخرب همراه با ترس واسترس مرا دور میکند .وقتی من اینگونه بتوانم درحال زندگی کنم در واقع تمام اعمال ورفتار وگفتار من همراه با انرژی مثبت انجام میشود ودر برقراری ارتباط با دیگران بصورت سالم ومثبت به من کمک میکند.یک تجربه اوائل که من این قدم را کارکرده بودم فکر میکردم که باید در جلسات خیلی خشک وجدی ظاهر بشوم وبتقلید از بعضی از دوستان ادای مراقبه را در می اوردم .تااینکه یک روز دوستی تازه وارد مرا بخودم اورد ومتوجه شدم که باز هم من راه رااشتباه انتخاب کرده ام .اودر مشارکتش گفت اوائل ورود به جلسه در دجسمی فراوانی داشتم یک شب تو به من نگاه کردی ولبخند زدی ارام شدم احساس غربت ازم دور شد فردا شب نیز همین کار را کردی وباز باعث شد که بیشتر احساس تعلق کنم .ومن فهمیدم قدم ۱۱ میگوید لازم نیست کار عجیب وغریبی انجام بدی سعی کن با همه با مهربانی واز روی عشق برخورد کنی در واقع امروز متوجه شدم که خواست واراده خداوند یعنی بدست اوردن دل دیگران ومثبت فکر کردن واینکه از همه مهمتر وقتی دعا میکنم حالت طلبکارانه به خودم نگیرم .خیلی وقتها فکرمیکردم چون مواد نمیکشم نباید مشکل برایم پیش بیاید وتا کوچکترین مسئله ای در زندگی پیش میامد گله وشکایت میکردم که چرا من که مواد نمیزنم پس چرا اینطور شده وتمامی اینها ناشی از باورهای غلطی بود که من داشتم امروز باید دیدگاهم را نسبت به خداوند نیز تغییر بدهم چون بهترین خواست واراده من مرا بسوی نابودی برد وکمترین خواست واراده خداوند مرا زندگی دوباره داد


برداشت قدم ۱۲

باتشکر از خداوند بخاطر یک روز پاک

قرار شد من در مسیر بهبودی بجایی برسم که مسئولیت اعمال گذشته ام را بپذیرم وبرای جبران انها اقدام وعمل انجام بدهم.شاید برای من بیداری روحانی یعنی همین .قرار است عملگرا باشم ودرک کنم من دیگر خودم نیستم من درواقع امروز حامل یک پیام مهم وخیلی جدی هستم ومیبایست دست از خودخواهی بردارم ورسالتی که بردوش دارم را انجام بدهم وهمیشه به منافع دیگر همدردهایم اهمیت بدهم.مادرم خیلی گله میکند که چرا من به اوسرنمیزنم.البته حق بااوست .یک روز به من گفت که من هروقت از تو سراغ میگیرم همسرت میگه رفته زندان یارفته ان شهر یارفته جلسه تو که دیگه مواد نمیکشی .بالبخند به او گفتم مادرجان فکر کن سیل امده ودارد همه چیز وهمه کس راباخودش میبرددرانجا معمولا دونوع ادم وجود دارد دسته اول بعدازنجات خود وخانواده شان به دیگران کمک نمیکنند وشاهد مرگ انها هستند ومیگن ماکه نجات پیداکردیم بقیه خودشان میدانند ولی دسته دیگر چون درک کرده اند که غرق شدن چقدر دردناک است سعی میکنند به دیگران یاری دهند .مادرم لبخند زد ودرک کرد که چه میگویم اخه چون برادر کوچکم هنوز در عذاب است.قدم دوازدهم عصاره تمام قدمهاست وقراراست که نگرش من را عوض کند.یعنی نون ان بایدنگاه تازه ای به من برای دیدن ادمها ودنیا بدهد نگاهی مثبت همراه بامهربانی.گاف ان قراراست گفتار من را عوض کند دیگر گزنده صحبت نکنم وحرفهایی نزنم که پیام را خدشه دار کند .ر ان قرار است رفتارمن را عوض کند ازرفتار مخرب به رفتارسازنده روبیاورم ومفید باشم .وشین ان قرار است شخصیت واقعی من را به من بشناسد شخصیتی دارای تمام خصوصیتهای انسانی که دیگر تحت تاثیر مواد ونقایص عمل نمیکند.دوست داشتن خود ودیگران .میگن خداوند بهترین عاشق است وچون بندگانش را خیلی دوست دارد هرروز ازعشق خودش دروجودانها میریزد.کسانی هرروز ازعشق تازه بهرمند میشن که ان رابدیگران بدهند وظرف عشق را خالی کنند ومن چون ادم لذت جویی هستم وطعم عشق راچشیده ام سعی میکنم ان رابدیگران منتقل کنم وازاین پروخالی شدن لذت میبرم

+ نوشته شده توسط سعید - گمنام در شنبه سی ام بهمن 1389 و ساعت 13 |


Powered By
BLOGFA.COM


-->
var po = document.createElement('script'); po.type = 'text/javascript'; po.async = true; po.src = 'https://apis.google.com/js/plusone.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[ .tbl{ direction:rtl; font-family:Tahoma; font-size: 10pt; } table{ border:1px #204080 dashed; } .right{ background-color:#006892; width:150px; line-height:25px; font-size:12px; color:#ffffff } input,select,option,textarea{ font-family:Tahoma; font-size:11px; background: #DDDDDD; border: #AAAAAA 1px dashed; } input,select,option,textarea{ font-family:Tahoma; font-size:11px; background: #DDDDDD; border: #AAAAAA 1px dashed; }
نام و نام خانوادگی :
ایمیل:
شماره تماس :
آدرس سایت :
نام شهر شما :
نحوه ي آشنايي شما با ما :
عنوان پیغام:
پیغام :

ابزار تماس با ما

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

آمــوزش وبــلاگ نویسی

امارگیر حرفه ای سایت